یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره

یسنا گلی

چشم قشنگ خاله

راستی خاله یادم رفت بگم میدونستی خاله عاشق چشاته وقتی بهم زل میزنی قندتودلم آب میشه ودوس دارم فقط توچشات نگاه کنم آخه سیاهی چشات برق خاصی داری                                  مواظب خودت باش چشم قشنگ خاله بقول خودت فدددددددددددددددااااااااااااااااااااااااااااتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ...
28 آذر 1390

خاله دلش تنگ شده

سلام عشق خاله ببخشیددیربه دیر سرمیزنم آخه آخرترمه وخاله کلی درس وپروژه داره شیطون بلا ٤روزه ندیدمت ومامانتم یادش ررفته من اینجاموبهم زنگ نزده تاباعزیزدلم حرف بزنم خیلی خیلی خیلی دلم واست تنگ شده      احتمالا خاله دوهفته نمیتونه بیادخونه وبایددانشگاه بمونه ودوهفته نمیتونم ببینمت خیلی سخته واسه خاله قربونت برم  ازهمین جا میبوسمت بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس     دوسسسسسستتتتتتتتتتت دارم خرگوش کوچولوی خاله                          &...
28 آذر 1390

جیگمل مامان حسود شده

سنا جونم الان 5 روزه که نی نی عمه سیما یعنی زهرا کوچولو دنیا اومده و همه رو خوشحال کرده .اما تو موش کوچولوی من واکنش خوبی به این شرایط نداشتی.از همون اول که توی بیمارستان نی نی رو دیدی یه دفعه قاطی کردی و شروع کردی به بهانه گرفتن های الکی   روز بعد که زهرا کوچولو از بیمارستان مرخص شد و  اومد خونه مامان جون اینا ،تو باز هم حساسیتت رو به بودنش نشون دادی.من که اصلا حق نداشتم برم کنارش .هر کس هم که میرفت تو یا باهاش قهر میکردی یا اینکه دستشو میگرفتی و میاوردیش عقب. خلاصه همه فهمیدن که تو واکنش داری نشون میدی به حضور نی نی جدید. اما جیگمل مامان همه تورو از ته دل دوست دارن و بهت توجه میکنن اما ...
27 آذر 1390

عشق خاله

سلام عزیز خاله خوبی؟ دلم واست یه ذره شده آخه یه هفته است ندیدمت آخه خاله دانشگاهه وخونه نیست که بتونه جیگشوببینه ایشاله فردا میام خونه میبینمت جیگملم راستی شنیدم یه دندون دیگه ام درآوردی وحسابی بزرگ شدی وشیطون دوسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااررررررررررررررممممممممم نفسسسسسسسسس خاله ...
22 آذر 1390

بازیگوش من

دیشب  نمیدونم چرا اما بی خواب شده بودی.ساعت ٢ بیدار شدی و شروع کردی به بازی کردن.تنهایی هم که بازی نمی کنی.تمام تلاشت این بود که من رو هم بیدار کنی.منم از ترس اینکه اگه چشام رو باز نکنم انگشتت رو میکنی توی چشم مجبور بودم بیدار شم. هرکار کردم لالا نکردی و تا ساعت ٥ بازی کردی.و باعث شدی امروز سر درد باشم.امان از دست تو                                          ...
17 آذر 1390

2روز همش بازی

الان ساعت ١٢ هستش و تو هنوز لالا کردی.آخه ٢روزه گذشته خیلی کم خوابیدی وهمش مشغول بازی بود. ٢ روز گذشته تاسوعا و عاشورا بود و ما جوپار بودیم.آخه هر سال ظهر عاشورا آبگوشت نذری داریم. امسال ١٢ تا بع بعی بود و همه رو صبح تاسوعا کشتن و تو وقتی دیگه بع بعی ها نبودن همش غر میزدی و  اونا رو میخواستی. صبح تاسوعا همش میخواستی توی حیاط باشی هوا خیلی سرد بود و من هم یادم رفته بود دستکش هات رو از کرمان ببرم.واسه همین باباجون به خاله عاطی گفت بره واست دستکش بخره.اون هم رفت و یه جفت دستکش صورتی ناز واست گرفت.تا سردت نشه.ممنون باباجون و خاله عاطی. این ٢روز تو کلی حال کردی. آخه تمام مدت دوستات کنارت بودن و بازی میکردی.با شیرین زبونیات دل ...
16 آذر 1390

وقتی یسنا نی نی بود

سلام دخمل نازم الان بزرگ شدی و کلی خانوم شدی.اما امان از روزایی که تازه پا به این دنیا گذاشته بودی.تا ٤ ماهه شدی  خیلی روزای سختی رو گذروندیم.تا ١ ماهگی ساکت و آروم بودی.اما بعد اون روزا خیلی کم می خوابیدی و  شبها از ساعت ١٠ تا صبح همش و بدون وقفه گریه میکردی.بی خوابی های شبانه داشت از پا درم می آورد.اگه مامان جون کمکم نبود نمی دونم چیکار باید میکردم. بیچاره بابا علی هم خیلی سختش شده بود.تو تمام شب گریه میکردی و نمیزاشتی بخوابه.واون صبح زود باید میرفت سرکار. بیشتر این مدت رو خونه باباجون اینا بودیم.اما یه مشکل دیگه هم بود و اون این بود که تو جز من بغل هیچکس آروم نمیشدی.و به محض اینکه یه قیافه جدید میدیدی میزدی زیر گ...
13 آذر 1390

فرهنگ لغت یسنا گلی

سلام عزیز مامان . مثل همه نی نی های دیگه تو هم فرهنگ لغت خاص خودت رو داری. اولین کلمه ای که گفتی بابا بود.اون روز خیلی حسودیم شد اما هیچی نگفتم.کم کم کلمات بیشتری گفتی و با شنیدن هر کلمه اش شاد میشدیم.  بابا جون= باجوجو(اولا) بابا جو(حالا) مامان جون= ما جوجو(اولا) ماما جو(حالا) دوست دارم= دوسی دارم   شکلات= کچلات دستم رو بشور= دست شور   آب بازی= آبیزی   عقب=بقب به خاله ها هر دو تا عاطیطی میگی. عمه سیما=عمیسا زهره= دوره i love you=آبلیو مو= نو نوشابه= میشامه   و خیلی کلامات قشنگ و ناز دیگه . یسنا جونم مامانی و بابایی عاشقانه...
13 آذر 1390

وای که چقدر شیطونی

سلام عزیز دل مامان یسنا جونم هر چی بزرگتر میشی شیطون تر میشی.خصوصا شبا وقت خواب.همش میخوای بازی کنی و  نمیزاری بابا لالا کنه.همش میخوای قلقلکت بدیم و تو بخندی. دیشب خونه حوریه و فاطمه بودیم و تو کلی بازی و شیطونی کردی.وقتی که بچه ها رو میبینی دیگه اصلا مامانی رو تحویل نمیگیری. فردا صبح زود باید بریم جوپار تا کارهای نذری روز عاشورا رو انجام بدیم.همه هستن و واسه تو بهتر از این نمیشه.احتمالا تا عصر عاشورا اونجا میمونیم. امیدوارم زیاد شیطونی نکنی و مامان رو اذیت نکنی که البته محاله دوست دارم جیگر طلا     ...
13 آذر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد